سارا:

من خواب دیدم یک ستاره، حالا دقیق ستاره بودنش رو یادم نیست، تو خواب فکر می کردم شهاب سنگه، داره با سرعت میاد. می ترسیدم بگیرمش. فکر نمی کردم بتونم بگیرمش؛ ولی گرفتمش. بهم آسیبی نزد. نگاش کردم، دیدم دوتا بهم چسبیده است. انگار از دستم افتاد. گشتم یک چیز دیگه پیدا کردم فهمیدم اون نیست. دوباره دیدمش دوتاش از هم جدا شده بود. یکیش کوچکتر بود یکیش بزرگتر. دوتاشو تو دستم گرفتم مثل الماس درخشان بودن. آخرش فکر می کردم الماس هستند.

 

تحلیل رویا:

ما خواب می بینیم تا به ما بگوید کجای ارگانیسم ذهنمان ناکامل است. کجای بعد شناختی ما، در واقع طرحواره هایی که کل بصیرت و بینش ما را می سازند، دچار اشکال است… به خواب شما توجه کنیم: چرا گرفتار ناکامی می شوید؟ چرا از اهدافتان باز می مانید؟ سازه شناختی ای که وجود دارد مرتبط با نحوه عملکرد خود شماست. آن شهاب سنگ به گونه ای شتابزدگی را نشان می دهد. تند و تیزی و بعد، احساسات تنش، اضطراب از این که آیا از پس کار بر می آیم؟ حال، همه این داستان آنجا به شکل جامع خودش جلوه گر می شود که شما احساس می کنید که خیلی کارآمدید، به گونه ای دیگر، همچون الماس ارزشمند بوده اید، یعنی عملکرد خودتان را خیلی خوب برآورد می کنید. من خوبم، من کارآمدم، من توانام. درسته؟ مانند کسی که شش ماه نقاشی کرده و دو تابلو کوچک را کشیده و فکر می کنه، خوب من نقاشی را یادگرفتم. (منظورم را می گیرید؟) کسی که تلاش جامع و مانعی نکرده و درگیر کاستی هاست و در دل این کاستی ها حس می کند که به آن استادی رسیده و کارش را درست انجام داده است.

اما، واقعیت آن چیزی نیست که ما فکر می کنیم، واقعیت آن چیزی است که خودش را نشان می دهد. برای رسیدن به نمره الف ما باید بالاترین تلاشمان را بکنیم، برای موفقیت ما باید بی نقص ترین بازیمان را عرضه کنیم. نقشمان را به درستی ایفا کنیم تا به نتیجه برسیم.

در واقع، آدمهایی از نوع شما، تلاشهایی که می کنند، همیشه به نقطه پایان نمی رسد، می روید دوره را می گذرانید، سختی های اولیه را تحمل می کنید، به نقطه ای می رسید که دیگر کار دشوار می شود، آنجایی است که کار می خواهد شکل بگیرد، غذا دارد می پزد و شما نیاز دارید روی شعله کم، غذا را بگذارید تا آرام آرام جا بیافتد. آنجا کار رها می شود. خوب، من که از پس کار برآمدم، اوکی است همه چیز! نه، هیچ چیز اوکی نیست. عجله نباید داشت.

تا اینجا با طرحواره ناقص آشنا شدیم. اکنون این سوال پیش می آید که چه باید کرد؟ در برابر چنین نقصی که ما را باز می دارد از موفقیت، ما را باز می دارد از این که توانایی هایمان به نتیجه خود برسد چه باید کرد؟ در پاسخ به این سوال، آن وجهی از شهاب سنگ مطرح می شود که دنباله دارد. یعنی باید استمرار داد. باید دست از غوغای ذهن برداشت. شتابزدگی را کنار گذاشت و چه کرد؟ الماس شد. الماس چیست؟ الماس یک پیراستگی سفت و سخت دارد. یک خلوص دارد. خلوص ارزشمند. شما نیاز به آن خلوص ارزشمند دارید. در کارهایتان، مسیری را که در پیش می گیرید با سرسختی، یک نفوذ هدفمند باید پیش بروید تا به نقطه نهایی و آن کمال مطلوب برسید. با یک سال، دو سال هیچ کس نقاش نمی شود. سالها ممارست، سالها عرق ریختن، سالها تلاش و پیگیری نیاز است تا شما به آن کمال برسید. برچسبهای غیرواقعی روی خودتان نزنید. زود راضی نشوید. دست یافتن به اولین نتایج، یا نتایج اولیه خوشحالتان نکند. وقتی دو ساعت می روید تمرین می کنید و احساس می کنید به یک چیزهایی رسیده اید و از دور و بریتان یک کم بهتر شدید، این شما را سیراب نکند. سرسخت باشید، مثل الماس و پیراسته، آگاهی نافذ نسبت به الزامات داشته باشید تا به هدفتان برسید. این گره را که باز بکنید، می بینید، آدمی که از این لحظه با آن روبرو هستید، آن آدم قبلی نیست. یک آدم جدید است، یک آدم کمال طلب است. آدمی است که کارها را به انجام می رساند. نیم کرده کار نیست.