مبینا:

صحنه کوتاهی از خواب را به خاطر می آورم. مراسم ترحیم یکی از معلمهای دوران دبستان بود. محل عزاداری حالتی شبیه یک خانه داشت و زنان و مردانی را می دیدم. دختر او میان جمع با بلوز و شلوار نشسته بود و از تلویزیونهای بزرگی موجود در محیط، دکلمه و آوازهای سنتی پخش می شد. (باید توضیح دهم آن زن حقیقتا چند ماه پیش فوت کرده است. به خاطر می آورم خود او و دخترش همواره دیسپلینی ارزشمند داشتند.)

 

تحلیل رویا:

تشخیص سازه معیوب:

عزاداری نشان دهنده غم فقدان است. در واقع، رویابین گرفتار درد ناشی از کاستی هاست- کمبودهایی که روح او را می آزارد؛ و او برای تحمل آنها، لباسی زیبا به ماهیت ناگوارشان پوشیده است و می کوشد با رفتاری فاخر، غم درون را پرده پوشی کند. به عبارت ساده، شخص مکانیسم بردباری توام با عزت نفس را پیشه کرده است؛ در درون، برای نداشتنها و رنج بردنها زیبا می گرید؛ اما این دست مکانیسمها هرگز فراتر از مسکن نیستند. دختر نشسته در میان جمع، بازتاب رکودی است که زیستن در غم فقدان به ارمغان می آورد.

 

راهکار درمانی:

با ساختار ذهنی معیوب آشنا شدیم. طرحواره ناقصی که رنج و رکود را بر رویابین تحمیل می کند؛ راه درمان چیست؟ در خلاصه ترین عبارت، درمان «تصویرسازی متعالی» است. رویابین نیازمند تغییر زاویه دید و درک این معناست که نداشتنها، بایسته های طریقت او هستند. نداشتنها همچون عطش وصال، در انسان نیاز به تلاش را تحریک می کنند تا آدمی برخیزد و بهترین عمکرد خویش را به نمایش گذارد.

موسیقی معنوی مراسم عزاداری همین معنا را منعکس می کند. آنچه رویابین درکات الیم می بیند، در حقیقت برکات طریق هستند. چه بسا فقدانها و چه بسا از دست دادنها که موجی از انرژی سازنده را بر می انگیزند، اگر ما بتوانیم برخیزیم و از چنین زاویه تعالی طلبانه به مشکلات زندگی نگاه کنیم. در قالب مثال، سختی هایی که کوهنورد در مسیر صعود تجربه می کند، گاه فرو می افتد، کار را دشوار می بیند، اما همچنان اشتیاق فتح قله او را بر می انگیزاند.

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.