چگونه می توان به معنای خوابها باور داشت و بصیرت را انکار کرد و از زندگی راند؟ برای خوابها که نثری روان و سلیس اند، وزنی آهنگین ساخت و ترانه شان پنداشت؟ منطق در پاسخ به چنین سوالی باز می ماند؛ اما ما آدمها یاد گرفته ایم برای منطق، تمایلات و بهانه های خود را معیار سنجش قرار دهیم. درست مثل شیر فروشی که عادت کرده آب به شیرهایش ببندد و همه چیز را هم درست و به حق می داند.

خواب آمیزه ای از پیام معنوی برای رستگاری انسان است؛ اما ما میان خوابها کورمال دنبال اشیایی می گردیم که رضایتمان را جلب کند. ما عاشق هستیم.پس، خوابمان را مکلف می کنیم بگوید به عشقمان خواهیم رسید! شاعرانه خواب را تعبیر می کنیم، چه بهتان بزرگی؟!

کتب خیال پردازانه تعبیر می نگاریم، آکنده از پیشگویی ها و طالع بینی ها… ما راه را گم کرده ایم. خوابی را که نفهمیم، مهمل می نامیم، ناشی از اوهام روزانه؛ و خوابی که به مراد دلمان در آن برسیم، صادق می شمریم. خواب صادقه… هوم، چه کسانی این معیار را وضع کرده اند؟… همان اجدادمان که از خواب انتظار بخت خوب و بد داشته اند و ما با دهانهای بهت زده، همچنان همان مسیر میلی را در پیش می گیریم.

خواب طالع بینی نیست، هرچند طالع بینی هم طالع را دیدن نیست. گشواره ای از نیاز است که نقش مخدر را بازی می کند. خواب از آینده خبر نمی دهد، هیچگاه خواب معمولی نمی تواند از آینده خبر موثق دهد، ولو در آن دندانمان بیفتد و فردا پدربزرگمان دارفانی را وداع گوید، یا ظاهرا به عین، سانحه ای را ببینیم که فردا رخ دهد. خواب از آینده نمی گوید، چون افتادن دندان، سوار اسب سیاه شدن، در سایه سار آبشاری با محبوب ملاقات کردن یا وجهی از رویدادی را پیش از وقوع مشاهده کردن، تنها قصدشان این است، به ما بگویند کجای ذهنمان خراب است و داریم راه را اشتباه می رویم… و از خود ارزشمندمان دور می شویم.

آنچه از آینده خبر می دهد، رویای افشاگرانه است، رویای شاه مصر یا آن دست رویایی که یوسف دید… بله، هر دو رویا هستند، درست همان طور که زیردریایی و هواپیما هر دو ماشین هستند، منتها یکی برای فرو رفتن در اعماق دریای ناخودآگاه و دیگری برای پرواز بر اوج ابرهای زمان و چشم اندازی به واقعیت اشیاء و رخدادهای آتی یافتن.

دندانمان می افتد، آن را به کف دست می گیریم و به دندان پزشکی می رویم. این خواب نشان می دهد، باورمان به غلط این است که هر دردی درمان دارد. اصرار داریم مشکلات را با خردورزی حل کنیم و غافلیم از این معنای شفابخش، که گاه بهترین درمان رها کردن است. فرصتی که سوخت نباید به هزار حیل در پی احیای آن باشیم .درک کنیم اصرارها و تقلاهایمان بسیاری جاها خطاست.

خواب معمولی همانند زیردریایی به کاوش در اعماق ناهوشیار می پردازد و نورافکن بر بخشهایی از سیستم ذهنمان می اندازد که سالهای بی شمار باعث عمیق ترین رنجها و موجب شکستها و ناکامی هایمان شده است. خواب معمولی مرواریدی ارزشمند است. از آن جام جمی برای دیدن آینده نسازیم. راه فالگیران به باتلاقهای تیره و تار می انجامد. آنجا گم می شویم، سرگشته… و راه رهایی را نمی یابیم.