COUPLEخیانت نادیده گرفتن احساس دیگریست. خیانت مجروح کردن یک قلب، کشتن حس عمیق تعلق خاطر است. نکته جالب اینجاست که در بسیاری مواقع، بی وفایی ناشی از حقی است که فرد برای خود قائل است. فرد هزار و یک بهانه می‌آورد تا چنین عملی را برای خویش موجه نشان دهد.

زن  خشکش زد، میخکوب شد، لحظه ای درنگ کرد و بعد شکست، عضلات بدنش شل شد و کنار پیاده رو فروافتاد. آن سوی خیابان همسرش  بی توجه به پیرامون، دست در دست زن جوانی وارد کافی شاپ کوچکی می‌شد.

اما، مگر دست‌های دیگر چه چیزی به او می‌دهند که دستان همسرش از او دریغ داشته اند؟ شاید در یک کلمه بتوان گفت: سکس بدون مسئولیت. فرد بی‌وفا نقطه اشتراکی که با معشوقه می‌یابد، در جنسیت و احساسات لذت متقابل خلاصه  می‌شود. طبیعی است که حکم دسر لذیذی را می‌یابد که کمترین احساس رنج در آن وجود دارد.

در حقیقت، رنج زاییده مسئولیت و سنگینی تبعات عمیق شدن رابطه زناشویی است. پیوند ازدواج دو روح را درون ارتباط تنگاتنگ و عمیقی در تمام ابعاد وجودیشان قرار می‌دهد. طبیعی است که در این حالت، غریزه جنسی دیگر همه کاره نخواهد بود. همه ماجرا نیز از همینجا بر می‌خیزد. فقدان دانش نسبت به جنس مخالف باعث می‌شود دو روح همدیگر را گم کنند و مورد غفلت قرار دهند. آنان ارزش دیگری را برای خودشان گم می‌کنند، فاصله می‌گیرند، بی وفایی می‌‌کنند و در انتها جدا می‌شوند.

رابطه غیر رسمی همانند ماه عسلی چهار فصل دیده می‌شود که در آن هدف رابطه و غایت رابطه لذت بردن است. مشکل اینجاست که این دو گانه زیستن، در دوزخ نشاندن همسری است که اگر با خود رو راست باشیم، بیش از هر کسی به او وابسته هستیم. شخص گوهر واقعی زندگی را گم می‌کند، به دنبال سراب به چشمه زندگی پشت می‌کند و طبیعی است که دیر یا زود تبعات آن گریبانگیرش می‌شود.

خیانت برای بسیاری از افراد حکم خودسوزی را دارد. آنان با به تاراج دادن گرمای کانون زندگی و آسیب به احساسات یگانه خواه همسرشان، به هر بهانه‌ای که باشد، روشنای چراغ خانه را خموش می‌کنند.

فاجعه اینجاست زمانی او زندگی خود را باز می‌یابد، که کفه بردباری همسرش به انتها رسیده و فرصتی برای دوباره ساختن وجود ندارد.