پری:
من اصولا خواب زیاد میبینم؛ یعنی تقریبا هر شب. گاهی خوابام تعبیر نمیشن بلکه همونی ک دیدم اتفاق میافته! مثلا سگ همیشه دشمن برام تعبیر نمیشه، بلکه خود سگ جلوم ظاهر میشه! یا مثلا دیدن بازار، رفتن به همون بازار و خرید برام اتفاق میافته!
خودم دیگه یکم تعبیر بلد شدم. ولی این خوابی ک دیدمو زیاد نمیفهمم.
اول یه جایی بودم مث مدرسه. کیفامونو بیرون گذاشتیم و رفتیم تو. وقتی اومدیم بیرون کیف من نبود. بیرون پر کیف بود ولی کیف من نبود! خیلی خیلی گشتم. همه کیفاشونو بردن و همه جا خالی شد ولی کیف من نبود. انگار چن ساعت گشتم و پرس و جو کردم. بعد نمیدونم چی شد دیدم بالا سر یه ساک بزرگم! که همه وسایلم توش بود! گفتم ای بابا من با ساک اومدم اونوقت دنبال کیفم میگردم!
در ادامه توی خونمون رفتم دستشویی. روشویی دستشویی خیلی جاش تنگ بود دقیقا چسبیده بود به در توالت. رفتم تو توالت یه پیرهن بافتنی نزدیک بود بیوفته تو توالت. بزور کشیدمش بیرون گذاشتمش تو یه سبد. وقتی اومدم بیرون دیدم از تو سبد دراومده. یوهو جیغ زدم : روح!
روح یه بچه بود! حدودا پنج شیش ساله! همش دنبال من بود. میخواست منو آزار بده! یه مدت طولانی من در حال فرار و در گیری بودم. روحه پرواز میکرد ولی مث یه آدم معمولی بود یعنی شبه نبود. روحه با یه چوب مث شمشیر بهم حمله کرد. یه لحظه ایستادم، خودمو سفت بغل کردم، چشمامو بستم و “وجعلنا من بین ایدهم سدا” رو خوندم ! نمیدونم چند دفعه ولی خیلی خوندم. بسم الله و الحمدلله هم گفتم.
چشمامو باز کردم روحه جلوم بود ولی کاری بم نداشت دیگه! باهام دوست شد! دستشو گرفتم با هم راه رفتیم. از یه جایی پریدیم پایین! باش حرف زدم گفتم: کاش مامانتم تو رو می‌دید. بعد با حالت بغض و گریه گفتم : حال یه مادر داغ دیده رو فقط یه مادر میفهمه.
همه این اتفاقا تو یه جایی مث شهر بازی میافتاد. همه جا شلوغ بود و همه چی رنگی بود.

تفسیر: 
شما با برخی ویژگی‌های خواب‌هایتان آشنا شده‌اید. اینکه خواب بازاری را ببینید و بعد در بیداری برای خرید به آنجا بروید، تفسیر خوابتان نیست. خوب، به تحلیل رویای بلندتان بپردازیم.
محتوای خواب نشان می‌دهد شما نسبت به محیط هوشیاری لازم را ندارید تا واقعیت آن را درک کنید. در نتیجه رفتارهای عادی افراد را تهدیدآمیز می‌پندارید. کل خواب را همچون نمایش فیلمی در برابر دیدگانتان مرور کنید. از همان ابتدا روح کوچک به شما علاقمند بوده و قصد بازی داشته است. اذیت کردن‌ها، شیطنت‌های کودکانه و همه مترادف‌اند با شهر بازی، جایی که همه‌چیز ظاهری خطرناک و باطنی کاملا امن دارد.
شما زمانی که ساک را به جای کیف دیدید، به سادگی پنداشتید با خود کیف آورده بودید. این خطا ناشی از فقدان هوشیاری لازم است. همچنین زمانی که فریاد وجعلنا من بین ایدیهم سدا سر می‌دادید و طالب کور شدن چشم خصم بودید، در واقع، این شما بودید که چشم واقعیت بینتان در حجاب بود و بی غل و غشی روح را درک نمی‌کرد.
دوست عزیز، در دوجای داستان شما تظاهر به فهم می‌کنید، در حالی که از واقعیت مسئله در غفلتید. یک بار آنجا که می‌گویید:” ای بابا من با ساک اومدم اونوقت دنبال کیفم میگردم.” و یک بار نیز در انتهای خواب که با بغض و گریه می‌گویید:”حال یه مادر داغ دیده رو فقط یه مادر میفهمه.” در حالی که خود مجرد هستید.
از دنیای خیال و عروسک بازی با واقعیت خارج شوید، ترس‌های کاذب را از خود دور کرده و مسئولیت یک انسان بالغ در جهانی جدی را بپذیرید.