تحقیقات انجام گرفته در آمریکا نشان می دهد، امنیت روانی مادرها باید به یک اولویت ملی تبدیل شود.

همه چیز از اینجا شروع می شود که قرن بیستم و بیست و یکم علیه زنان قیام کرده اند: کار کثیف! آنها باید عاشق باشند، از خود گذشتگی نشان دهند، زن درون خانه باشند، همسر مهربان، کارمند یا مدیر لایق (و البته مغضوب آقایان). آنها باید بهترین باشند. زن در دنیایی از استرس گرفتار شده است. در این بین، حال زنانی که ریسک مادر شدن را می پذیرند، از دیگر هم جنسانشان به مراتب بدتر است.

بی پرده باید گفت، در سال ۲۰۱۹ همچنان زنان در میان تقلایی جانفرسا برای ایجاد توازن میان خانه و محیط کار گرفتار هستند. و به عنوان نتیجه مستقیم این دوگانگی، زنان غرق در استرسی شده اند که هیچ کدام نمی توانند راه نجاتی برای آن بیابند.

خانم کیتلین کولینز، جامعه شناسی است که طی پنج سال نحوه مدیریت خانه و کار زنان را در چهار کشور مرفه مورد مطالعه قرار داده و حال معتقد است، مادران آمریکایی در بدترین وضعیت قرار دارند: در تمام کشورهایی که مرکز تحقیقات ما بود، یک تمایل مشترک میان مادران دیده می شد. آنها می خواستند حس کنند، قادرند میان انجام امور حرفه ای و پرورش کودکانشان تعادلی را ایجاد کنند که باعث صدمه دیدن نقش آنها در محیط کار و یا خانه نشود.

کولینز به پژوهش روی «معادله هماهنگی میان کار و خانه» پرداخت، اما بجای آن به کشف «معادله تنش آفرین کار و خانه» رسید. والدین سوئدی راهبرد همکاری خانوادگی را برای تربیت فرزندان در پیش گرفته اند. زن و مرد نقش برابری در تربیت کودک، تامین نیازها و دیگر وظایف والدینی به عهده دارند. به نظر می رسد، این روش باید مشکلات را مرتفع کند؛ اما در سوئد نیز، نقش مادری باعث فشار روانی روی زنان می شود.  نمونه دیگر شرق برلین است که با تاریخ طولانی حضور برابر زنان و مردان در محیط کار، مادران در معرض تنش معمول در رابطه با کار نیستند و از حمایتهای متعارف در فرزندپروری بهره می برند. با این وجود، بسیاری از این زنان، اشتیاقی برای کار بیرون از خانه ندارند.

به همین ترتیب، در آلمان غربی و ایتالیا با فرهنگ قدرتمند مادری (باور به آسیب دیدن کودکان دور از توجهات مادر)، زنان احساس می کنند کار با فرزندپروری ناسازگار است و به دنبال علائق حرفه ای رفتن می تواند موجب شرمساری درونی شود. برای این زنان کار پارت تایم گزینه مطلوبی است. واقعیت این است که در تمام این مناطق، حمایتهای گسترده ای برای کمک به زنان در انجام امور خانه و فرزندپروری وجود دارد که زنان آمریکایی از آنها محروم هستند.

کولینز دریافت که آمریکا پایین ترین رتبه را در میان جوامع صنعتی در رابطه با حمایت از مادران شاغل دارد. این مادران تجربه خرد کننده ای از احساس گناه و تضاد الزام آور کار و خانواده را پشت سر می گذارند. آنان سخت تلاش می کنند این مشکل را با تغییر کار، کارآمدتر بودن و یا خرید شیردوش حل کنند. این گزینه ها اساس استراتژی هایی هستند که فرد در چارچوب حل مشکلات فرزندپروری در برزخ میان کار و خانواده و تلاش برای نشان دادن تعهد شخصی به کار می بندد.

اما، چه می توان کرد؟ کولینز خاطر نشان می کند: من می خواهم به مادران بگویم که این گناه شما نیست! زمانی که این حرف را می زنم، آنها می خندند و می گویند: بله، بله… بعد، از آنها می خواهم به چشم هایم نگاه کنند. سپس، باز تاکید می کنم: این گناه شما نیست. و آنها شروع به گریه می کنند. واقعیت دردآوری است. جمع گسترده مادرانی که باور اشتباهی را درونی ساخته اند: «اگر سخت تر کار کنم، اگر بهتر باشم، این مشکلات برطرف می شوند». به آنها می گویم: نه، این راهش نیست. شما سزاوارتر از اینها هستید. خودتان را کشف کنید. در مسئولیت کمر شکن یکه و تنها دست و پاز زدن فایده ای جز درماندگی بیشتر ندارد. به نقاط دیگر نگاه کنید. درون حصار باورهای شخصی نسبت به نقش خود گرفتار نشوید، نه، نه حالا. ما باید با هم اندیشی راه درست را بیابیم. راهی که پاسخی سزاوارانه برای ما به ارمغان داشته باشد.

کولینز نتیجه تحقیقات خود را در کتاب «Making Motherhood work: How women mange careers and caregiving» منتشر کرده است. در پایان کتاب او مشاهداتی مطرح می شود که چگونه سیاست گذاری ها و فرهنگ کشورهای مختلف در حمایت از فرزندپروری می تواند تاثیر برجسته ای در زندگی مادران داشته باشد. کولینز نتیجه گیری می کند، سیاستهای حمایتی مهم هستند و تفاوت چشم گیری ایجاد می کنند؛ اما دلنگرانی های مادرانه مسئله اصلی است که زنان با آن روبرو هستند: با توجه به باورهای غیرواقع بینانه ای که مادران در اقصی نقاط دنیا دارند، به نظر می رسد راهکار اصلی باز تعریف کردن نقش مادری و ارزشهای مرتبط با کار و خانواده است.

نکته پایانی این که تغییرات اجتماعی و اصلاح شرایط زمان طولانی می طلبد، اما چیزی وجود دارد که ما همین الان می توانیم انجام دهیم. ما قادر هستیم به تسلای بزرگی دست یابیم، اگر باور کنیم ما مسئول همه چیز نیستیم. گرداب افکار تیره می تواند ما را ببلعد؛ منتها ما راه نجاتی داریم: قرار نیست مسئولیت همه چیز را خودمان به تنهایی به دوش بکشیم. و خود را مقصر ببینیم.

 

منبع: psychologytoday.com