پازلدر بخشی از مباحث مدیریتی از مثلی ژاپنی استفاده می شود با این مضمون که «قبل از اینکه به فکر چگونه بردن باشی به فکر این باش که چگونه نبازی»؛ در این نوشتار، صورت مسائلی به بحث و نظر می گذاریم تا کسانی که مسؤولیت مدیریتی در هر رده ای را دارند مد نظر قرار دهند:

۱- شهری وجود دارد به نام تهران که مدیران کشوری و شهری در آن بدون توجه به امکانات بسیار محدود آب، فاضلاب، برق، امکانات خدماتی و آموزشی شروع به گسترش در سطح و ارتفاع آن کرده اند. برج ها و ساختمان های بلندمرتبه در کوچه های هشت متری شمال شهر احداث شده که علاوه بر جلوگیری از گردش هوا خطرات بالقوه ای هم در زمینه ارائه خدمات شهری از جمله آتش نشانی به وجود آورده است. این امر به اغلب شهرها مانند اصفهان، مشهد، تبریز و … گسترش پیدا کرده و در آینده معضلات غیرقابل حل زیست محیطی و حتی اجتماعی به وجود خواهد آورد.

۲- کشوری وجود دارد به نام ایران که در اکثریت شهرهای آن شبکه جمع آوری، انتقال، تصفیه و بازیافت سراسری فاضلاب وجود ندارد و تمامی فضولات بیمارستانی، پادگانی و خانگی و حتی چربی های رستورانی در چاه های اختصاصی جذبی ریخته می شوند و منابع آبی و خاک را آلوده می کنند و باعث بروز انواع سرطان ها و بیماری های ناشناخته می شوند. در همان حال مسؤولان در بخشی دیگر مجبورند میلیاردها دلار صرف واردات دارو، تجهیزات بیمارستانی ، آموزش کادر و … پزشکی بنمایند.

۳- کشوری وجود دارد به نام ایران که کارخانجات دولتی و شبه دولتی اتومبیل سازی و موتورسیکلت سازی آن با مهندسی معکوس تکنولوژی چهار پنج دهه پیش محصولاتی می سازند که چهار برابر همنوعان خارجی خود سوخت مصرف می کنند . در مورد اتوبوس و کامیون ها، شاید ۱۰۰برابر مشابه مدرن خارجی مواد مضر به هوا منتشر می کنند (به دلیل نوع گازوئیل مصرفی و موتورهای قدیمی). در همان کشور برای کسانیکه بر اثر همین آلودگی، بیماری های مختلف می گیرند میلیاردها تومان صرف درمان و سرویس های خدماتی می شود.

۴- کشوری وجود دارد به نام ایران که در آن برای این که کشاورزی سنتی در آن (آبیاری به روش غرقابی) ادامه حیات دهد، به دلیل خشکسالی، دهها هزار حلقه چاه عمیق زده شده و بهترین و مرغوب ترین منابع زیرزمینی آبی کشور با هزینه سنگین برق و سوخت استخراج می شود تا مثلا در آمارها رقم ۱۵ میلیون تن تولید، ارائه و چند نفر خوشحال شوند. مدیران ارشد توجه نمی کنند که این نوع کشاورزی به چه قیمت بسیار بالایی تمام می شود.

چند سال بعد موقعی که منابع آبی به دلیل ادامه خشکسالی و تغییرات آب و هوایی کره زمین تمام شد، آنگاه به یاد می آوریم که مثلا کشور ژاپن از سالها قبل کشت کارخانه ای و صنعتی برنج را بدون نیاز به خاک و آب زیاد آغاز کرده است.

۵- کشوری وجود دارد که برای اینکه جوانانش پس از هجده سالگی گرفتار مشکل بیکاری نشوند، با تاسیس مرکزی به نام دانشگاه که هر روز هم به تعدادشان افزوده می شود، آنان را حتی بدون کنکور وارد آن مکان می کند و دو یا چهار سال بعد با دادن مدرک راهی جامعه می نماید. فرق چندانی هم نمی کند که چه رشته ای بخوانند، مثلا در کشوری که صنایع نساجی آن بسیار محدود و ورشکسته است، شما سالیانه با صدها فارغ التحصیل مدرک دار نساجی مواجه می شوید. این یعنی عدم توجه به توسعه همه جانبه و اتلاف منابع.

۶-در کشوری سازمانی وجود دارد به نام استاندارد که به دلیل کمبود نیروی واقعا تخصصی (منظور پرسنل مدرک دار نیست که به خاطر تولید انبوه مدرک مهندسی و دکتری توسط دکان هائی موسوم به دانشگاه، خیلی مدرک دار شده اند)، هنوز آرم آن روی محصولات معیوب حک می شود .

۷- در کشوری هستیم که هر اتوبان یا خیابانی که آسفالت می کنند یا محوطه سازی می نمایند حداکثر دو سال بعد باید بازسازی شود، در صورتی که عمر متوسط اسفالت جاده ها و اتوبان ها حداقل ده سال باید باشد. شاهد، همین اتوبان زنجان ـ تبریز، یا همین محوطه های پیاده روی خیابان ولیعصر تهران یا جمهوری است که با هزینه های سرسام آور و با کیفیت پایین و عدم کنترل کیفیت به هر دلیل دچار نواقص آشکار است.

۸- در کشوری هستیم که به دلیل استفاده از آزبست در صنایع لنت ترمزسازی و هچنین کیفیت پایین بنزین و گازوئیل و خودروهای متعلق به نیم قرن پیش (البته در ایران یک استثنایی وجود دارد که بالارفتن مدل فقط در سال تولیدش روی کاغذ حک می شود و گرنه خودروی مدل ۱۳۹۳ با ۱۳۸۳ هیچ تفاوت ماهوی ندارد و فقط تمیز است!) بیشترین آمار بیماران مبتلا به سرطان و ام اس را داریم و میلیاردها تومان بابت درمان آنها هزینه می شود.

آن چه در بندهای فوق آمد، تنها مشتی نمونه خروار است که ما در در چرخه باخت مکرر قرار می دهد و حال آن که می توان با برخی اصلاحات، از هزینه های هنگفت بعدی معاف بود و به جای رفع و رجوع باخت ها ، ابتدا به نباختن و بعد به پیروزی و پیشرفت اندیشید.

باور کنیم زیاد سخت نیست که نبازیم. فقط کافیست به جای تفکر جزیره ای و منطقه ای، تفکر ملی و جهانی و سیستمی داشته باشیم و کسانیکه در پست های بالای مدیریتی قرار می گیرند حتما از تحصیل کردگان باسواد و باتجربه و جهان دیده و علاقمند به آینده ایران و جهان باشند.

«قبل از اینکه به فکر چگونه بردن باشی به فکر این باش که چگونه نبازی» ؛ این حکایت امروز ماست.

منبع:عصرایران