• درسخوان

    شاگرد اول

    نازی، باز چی شده تو لاک خودت فرو رفتی؟!

صدای مادر از درون آشپزخانه به گوش می رسید. نازی درب اتاق را قفل کرد و روی تخت ولو شد. یک شکست دیگر، بعد از فارغ التحصیلی. اوضاع خوب نبود، هیچ کجا به او  کار نمی دادند.

دختر جوان احساس تنهایی و بیش از آن احساس ناتوانی می کرد. چرا کارها درست از آب در نمی آمد؟ چرا سر جلسه مصاحبه شغلی باید صدایش  بگیرد و دست هایش بلرزد؟

  • من ضعیفم؟ من بی شعور…!

چرخه ملامتها دوباره شروع شده بود و کم  کم صدای هق هق گریه ها زیر بالشت بلندتر می شد.

نازی نماد یک دختر شاگرد  اول بود. او به جای کسب  مهارت های اجتماعی، تمام وقت خود را صرف مطالعه و آموختن کرده بود. اما، جهان واقعی بی رحم است. برای پیروزی در میدان های اصلی زندگی، موفقیت در کار، موفقیت در زندگی زناشویی و موفقیت در جامعه، انسان نیازمند رشد مهارت های اجتماعی است. نازی بازی را می باخت، چون یاد نگرفته بود تنش ها را هنگام حضور در جمع مدیریت کند. او دختری برای کتابخانه بود، نه ناخدایی برای حضور در عرشه کشتی.