• عصر شکست.
  • مضحک ترین داستان بشری، نفرتی است که در جهان تکثیر شده است.
  • عصر حماقتهای سترگ… پایان راه، تو نیستی.

بدون خدا هیچ چیز وجود ندارد، هیچ حقیقتی نیست، پایان امید باشکوه بشریت، پایان آرزوی تحقق صلح و عدالت برای کودکانمان و آیندگان. و قرنهاست بشر در عصر بی خدایی زندگی می کند، عصر قدرت اهریمن درون… مضحک ترین تراژدی بشر، فتح قله های افتخار، بدون خداست. بشریت در برابر قدرت اهریمن درون مانند کودکی شیرخواره در چنگال شیر است. به راستی و حقا حماقت ماست که کشتی توفان زده مان را به اعماق قدرت فرو می رانیم تا فاتحانی سرمست اقتدار باشیم. عصر بربریت، عصر بزرگمنشی تهی. انسان، بی فطرت الهی منشاء وجود او ناخودآگاهی عظیم و کنترل ناپذیر است. ابرنیروهای زندگی، قدرت عشق، قدرت نفرت، قدرت تملک، شهوت کشف و… پایان، در هم کوبیده شدن عظیم ترین دارایی اوست، عصر بی خدایی عصر حرمان و بقاء در نیستی است.

تراژدیهای یونانی به روی زمین هبوط کرده اند… انسان بی خدا، در عصر خدایان شهوت، کشتی توفان زده را پیش می راند، بی هیچ امیدی به سرچشمه اتصال… رویاها بدل می شوند به حبابهای اشکی در بیابان، بی حاصل. بشر بی خدا تهیست و کارکرد رویا بی رهنمودی به منبع آفرینش، چوب جادویی سوخته است. و تو نمی دانی، رستاخیر اکنون درون تو در درجریان است، ابر توفان کشنده به سمت نیستی و پایان، کالبد سوخته فرشته ای که بالهای پرواز را آموخت که انکار کند، آموخته که سرچشمه را رها و به گیسوان اهریمن درون چنگ زند. این چنین بشر تباه شده و عصر خدایان به اقتدار خویش ادامه می دهد… کاش می فهمیدیم

It’s too late