زمانی که فردی با قطعیت حرف می زند، که حتما چنین خواهد شد یا چنان خواهد کرد. انسان های هوشیار بوی ناکامی را استشمام می کنند. آنان در پس تجارب زندگی دریافته اند، گویا مشیتی در جریان است تا هرگاه خودباوری به مرزی از اطمینان رسید، پتک شکست را فرود آورد و انسان بیاموزد: شعور هستی خودکامگی مطلق را تحمل نمی کند!

همگان داستان قارون ها را بسیار شنیده اند که فردای بزرگ گویی شان دست تقدیر خاکشان کرده است. روزی که روزنامه نگاران دنیای مدرن فریاد مرگ عصر خدایان را با ساخت تایتانیک سر دادند، نمادی از همین مطلق گویی های بدانجام به منصه ظهور رسید.

ماجرای عشق لیلی مجنونی نیز مسیری متفاوتی را نمی پیماید: عشق های آکنده از مطلق خواهی که هر عقلانیتی را پس زده و فریاد به خواستن سر می دهند. به چشم دختری را دیدم که حاضر بود از روی جسد مادرش رد شود تا به معشوقش برسد. طبیعی نیز هست که چنین مطلق خواهی را شعور خالص کیهانی تاب نمی آورد و انجامی شوم برای آن رقم می زند.

عشقی که خیزش احساس است، همانند اسب لجام گسیخته ای است که بر زمین پرتگاه خیز تاخت می زند.

عشق مطلق خواه عشقی در ذات خود گرفتار باخت است.