تفسیر_قرآن

تفسیر قرآن

برای انسان مدرن، برقراری ارتباط با قرآن دشوار است. مواردی مانند شلاق زدن زن، بریدن دست دزد، برده داری، برابر شمردن گواهی یک مرد با دو زن و… انبوه مسائلی هستند که عقل معاصر قادر به هضم آن ها نیست. چگونه می توان با کتابی که آکنده از مفاهیم خشن و دور از مبانی حقوق بشری نوین است، ارتباط برقرار کرد؟

 

اصل اول- قرآن سمبلیک است

یکی از کلیدی ترین آیات قرآن به صراحت اعلام می کند: «قرآن حکمتی است در دل این کتاب پنهان که فقط دست مطهرون به آن می رسد». چنین گزاره ای برای هر درس خوانده آشنا با مفاهیم علمی یک معنا بیشتر ندارد: قرآن کتابی سمبلیک است. به بیان دیگر، برای فهم معانی آن باید آیات رمزگردانی شوند.

 

اصل دوم- قرآن مبین است

مبین بودن قرآن به معنای واضح و آشکار بودن است؛ یعنی درک معانی آن سخت و توانفرسا نیست.

 

سوال بزرگی که پیش می آید، پارادوکس (یا تناقض ظاهری) میان این دو اصل است. اگر ساختار قرآن رمزآگین و دست یافتن به آن فقط برای افراد خاص (مطهرون) میسر است، چگونه می توان آن را کتاب مبینی دانست؟

پاسخ به این پارادوکس در گرو درک دو معناست:

 

یک- معنای مطهرون چیست؟

در فلسفه علم، با اصل بسیار مهم «بی طرفی پژوهشگر» روبرو هستیم. پژوهشگر باید تعصبهای عقیدتی، پیشداوریها و پیش فرضها را کنار گذاشته و تنها به ثبت و پردازش منطقی آزمایشات بپردازد. در قرآن نیز همین معنا مورد توجه بوده است. برای فهم آیات باید مطهر بود، یعنی سوگیری های ذهنی را کنار گذاشت و از شناخت اصیل مفاهیم پیروی کرد. زمانی که سوگیری ها حذف می شوند، جویشگر توحیدی از زاویه ای فرامذهبی و فراشخصی به تلاش برای رمزگردانی نمادها می پردازد.

 

دو- رابطه شناخت با مبین بودن قرآن چیست؟

ممکن است خواننده علاقمند بگوید، بسیار خوب پذیرفتیم که معنای مطهر در اصل اول، همین بی طرف بودن محقق است. اما، بسیاری از طبقات روشنفکر و متجدد، بنا به تعالیم آکادمیک، آموخته اند پیشداوری هایشان را مهار کنند. با این وجود، منابع و داده های قرآنی همچنان پرخشونت اند و رمزگشایی نمادها دیواری نفوذ ناپذیر می نماید.

در پاسخ به این اشکال، معنای دوم پا به میان میگذارد: اگر محقق بی طرف در برابر قرآن گرفتار عجز ادراکی می شود، و از آن سو قرآن اصرار چند باره به مبین بودن خود دارد، مشکل کار از زاویه درست نگاه نکردن به قرآن است. مسلمانان طی سده های گذشته قرآن را بنا به سنت جاهلیت همیشه وارونه خوانده اند. الله را همیشه خدا، محمد را پیامبر و زن را جنس دوم معنا کرده اند. در حالی که این ها همه نمادهایی در یک کتاب تماما- تاکید می کنم  تماما- سبملیک بوده اند. الله یعنی وجه یکپارچه شخصیت (من متعادل گر)، محمد جایی به معنای فرهیخته دانا، جایی هم نماد مدیر و رهبر سازمان است. زن نیز به فراخور جایی مجموعه کارکنان یا افراد زیردست ترجمه می شود.

تمام کلمات قرآن را که نماد بگیریم، ناگهان دروازه فهم به روی کتاب گشوده می شود و آنگاه هر انسانی با اتکا به شعور متعارف می تواند مفاهیم اصیلی از گزاره های شناختی و اصول ادراکی را در این کتاب عظیم الشان بیابد. برای مثال، آنجا که گفته شده زن را شلاق بزنید. زن نماد غریزه عصیانگر است- کسی که به هیچ صراطی مستقیم نیست, نه نصیحت را پذیرفته و نه در برابر محرومیت (کناره گیری مرد از او) متنبه شده است. (سوره نساء/ آیه ۳۴)

در واقع، گزاره «زن نافرمان… را شلاق بزنید» این راهکار را ارائه می دهد که در برابر نیروهای عصیانگر و هرج و مرج طلب، اگر راهکارهای مدنی و توصیه ها پاسخگو نبود، ناگزیر باید از بازدارنده های فیزیکی استفاده کرد. زمانی که آشوبگران در نقطه ای از شهر به تخریب و آزار شهروندان می پردازند، پلیس ناگزیز به استفاده از قوه قهریه است. زمانی که فردی اسلحه به سمت مردم می گیرد، باید به او شلیک کرد، قبل از آن که خانواده های زیادی داغدار شوند.

خطای بزرگ پژوهشگران در طول قرون گذشته این بوده که درنیافته اند، سبملیک بودن قرآن، معنای ساده ای دارد، مبین است؛ یعنی همه کلمات قرآن را باید نماد گرفت تا بتوان به دانش فرقانی و تمیزساز قرآن دست یافت. مفاهیم قرآن به ما قابلیت شناخت و تمیز سره از ناسره را می دهند و از ذهن ما یک عقل پردازشگر علمی می سازند. پس، نمی توان با اتکا به دانش امروز خود را مستغنی از معارف قرآنی دانست. قرآن  قوه فرقان می بخشد و دریایی بی پایان برای دانستن است.