به دختری که سوار ماشینم شد و موبایلم را دزدید زنگ زدم،گفت:دیر وقته،برو خونه،خانواده ات نگران می شن!

روزنامه ایران، اتفاقی را که برای دو پسر جوان افتاده است به نقل از یکی از آنها به شرح زیر روایت کرده است: طبق معمول هر شب چند دقیقه‌ای با منصور حرف زدیم. نمی‌دانم چه شد که آن شب او پیشنهاد داد با هم گشتی بزنیم و یک لیوان آب میوه...

ادامه مطلب